منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایتمندی شما از مطالب ارایه شده در این وبسایت؟







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
کاربردی

صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی(ع) برای حفظ و ماندگاری دین(4)


نویسنده: احمد ضابطی پور
پژوهشگر و مدرس مراکز تربیت معلم


 

حفظ جان شیعیان حقیقی

اگرچه افرادی هم بودند که از دل و جان و با تمام وجود به امام مجتبی (ع) اعتقاد و ارادت کامل داشتند و سرتا پا مطیع فرمان آن حضرت بودند، اما این گروه در اقلیت قرار داشتند.
خود آن حضرت(ع) در تعریف و تمجید از این گروه اقلیت، هنگامی که می بیند توان تجزیه و تحلیل و درک اهدافی که بر این صلح باز خواهد شد را ندارد و هضم آن بر آنان دشوار است می فرماید:
شما، شیعیان و خیرخواهان ما هستید. در همراهی ما پایمردید. به انتقادهای شما آگاهم. معاویه جنگجوتر از من نیست، او از من پر صلابت تر نخواهد بود. به خدا قسم من صلح را برای جلوگیری از کشته شدن شما پذیرفتم (ابن قتیبه دینوری، 1378، ج1، 186).

فراهم شدن زمینه برای موضع گیری های شجاعانه شیعیان

در برابر این همه ظلم و جنایتی که معاویه و باند اموی نسبت به شیعیان داشتند و در عین حال به برکت صلحی که امام مجتبی(ع) انجام داد، نه تنها توانست جان این شیعیان مخلص را حفظ کند و نگذارد با ریختن خون آنان در میدان نبرد، خون پاک شان پایمال حوادث و جریانات شود، بلکه از هر یک از آنها شمشیر برنده ای ساخت که گاه و بی گاه بر معاویه و دار و دسته اش فرود می آمد و چهره ی سیاه و تباه آنان را به رخشان می کشید و ماهیت ننگین آنها را بر ملا می ساخت.
به عنوان مثال، صعصعه بن طوحان و عبدالله بن کواء، از شیعیان پاکباخته ی امام مجتبی(ع) آن چنان عرصه را بر معاویه تنگ کردند که معاویه دستور داد آنها را با گروهی دیگر از شیعیان به زندان ببرند.
روزی معاویه در زندان در برابر آنان قرار گرفته، و سر سخن را با آنان باز می کند. ابن کواء با دنیای از جرأت و شجاعت و صراحت تمام به بیان چهره ی واقعی معاویه پرداخته و می گوید:
ای معاویه تو ستمکاره ای، از کشتن خوبان واهمه ای نداری؛ دنیای تو وسیع است، در حالی که آخرتت تنگ و باریک.
معاویه زبان به مذمت اهل عراق گشود. صعصعه درصدد پاسخ گویی به معاویه برآمد و گفت:
خلافت تو نامشروع است. تو با زور بر مردم پادشاه شده ای و با کبر و غرور به تحقیر مردم پرداخته ای و با نیرنگ و دروغ و مکر بر مردم چیره شده ای... تو آزاد شده ی پیامبر، خلافت شایسته ی بردگان آزاد شده نیست (مسعودی، 1293هـ، ج3، 50).
در گفتگوی دیگر، صعصعه در دفاع از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و شیعیان آنان وقتی معاویه از او می خواهد که به معرفی رهبران شایسته و رهبران فاسق بپردازد، در پاسخ معاویه می گوید:
هرکس پرده از چهره ی حقیقت کنار زند و ابزار خدعه را رها کند خواهد دانست که علی(ع) و یارانش از رهبران نیک، و تو و یارانت از فاسقان هستید (همان، 51).
همچنین حماسه ی شهامت و شجاعت حجربن عدی، آن یار با وفای اهل بیت(ع)، در برابر معاویه و عامل دست نشانده اش زیاد بن ابی، بر تارک تاریخ پر افتخار اسلام و تشیع می درخشد.
زمانی که زیاد بن ابیه از طرف معاویه به حکومت کوفه گماشته می شود، زیاد به خود جرأت داده و زبان به توهین امیرالمومنین علی(ع) می گشاید. حجربن عدی سخن زیاد را قطع نموده و با شجاعت تمام درصدد پاسخ گویی به زیاد برمی آید و حجتی به این مقدار هم اکتفا نمی کند، بلکه تعدادی از شیعیان را در مسجد کوفه گرد خود جمع می کند و شعار لعن و نفرین بر معاویه را سر می دهد(ابن اثیر، 1399 هـ، ج3، 472).
عبدالرحمن ابن حسان، که یکی از همرزمان حجر و از شیعیان وفادار اسلام مجتبی(ع) است، هنگامی که او را پیش معاویه می برند از او درباره ی علی(ع) می پرسد و جویای نظرش می شود با جرأت تمام می گوید:
شهادت می دهم او از ذاکرین خداوند، از آمرین به حق و قیام کنندگان به عدالت و بخشندگان مردم است (همان، 486).
عمربن حمق، که از شیعیان و پیروان پاک و باوفای اهل بیت(ع) است، که به جرم شورش و عصیان بر معاویه دستگیر و به شهادت می رسد و سرش بر بالای نیزه می رود (یعقوبی، 1379هـ، ج2، 231).
حجر، که از اصحاب ممتاز پیامبر(ص) به شمار می آید، به سبب تقوا و فداکاری اش از احترام خاصی در بین مسلمین برخوردار بود. از این رو، شهادت حجر بن عدی و یارانش، توانست به خلاف انتظار معاویه و پیروان اش پرده از چهره ی واقعی معاویه بردارد و نفرتی عظیم در جامعه اسلامی آن روز به وجود آورد تا جایی که حتی عایشه هم زبان به اعتراض در برابر این جنایت معاویه گشود و سخنی را از زبان پیامبر(ص) در عظمت حجر و یاران اش این گونه نقل نمود:
به خدا قسم از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود:
در مرجع العذراء کسی کشته خواهد شد که فرشتگان به غضب خواهند آمد (همان، 231).
حجر در بین مسلمانان از شخصیت والایی برخوردار بود تا جایی که کسانی که موافق اعتقادات شیعی او نبودند او را به عنوان مسلمانی سخت متقی و پرهیزکار دانسته و به این موضوع شهادت می دادند. طبری در این باره می نویسد:
قاضی شریح بن حارث به معاویه نوشت:
گواهی می دهم که حجر مسلمانی متقی است، در نماز ثابت قدم است، صدقه می دهد، روزه را در ماه رمضان برپا می دارد و همیشه حج و عمره را برگزار می کند... و او واقعاً مقام والایی در اسلام دارد (طبری، بی تا، ج2، 137).
نویسنده ی کتاب تشیع در مسیر تاریخ در تأثیر شهادت حجر و یارانش بر شکل گیری و نیز ماندگاری نهضت تشیع می نویسد:
... تراژدی حجر سرآغاز تاریخ شهدای شیعیان گردید و با مرثیه های فراوانی که در سوگش سروده شد، ادبیات غنی تشیع را در اسلام بسط داد.
به طور طبیعی، این حادثه ی غم انگیز، کوفیان را بیشتر تحت تأثیر قرار داد. عواطف آنان با احساس عمیق شفقت و ترحم متلاطم گشت و واکنش های شدیدی را به وجود آورد...(محمد جعفری، 1378، 198-199).
میثم تمار، یار با وفای علی(ع)، که از اصحاب سرّ آن حضرت نیز به شمار می آمد، هنگامی که به جرم دفاع از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بر سر دار می رود، زبان به فضائل و مناقب اهل بیت(ع) می گشاید و تمام نقش های بنی امیه را نقش بر آب می کند و ماهیت واقعی حزب اموی را آشکار می سازد (خویی، 1409، ج19، 101).
در واقع در پناه صلح امام مجتبی(ع) است که جان این شیعیان پاکباخته حفظ می شود و در خفقان بارترین دوران و سخت ترین شرایط حقانیت اسلام و ارزش ها و آرمان های اصیل آن توسط این جان برکفان به دیگر نسل ها منتقل می شود و ماهیت تبه کارانه ای حزب اموی نیز توسط آنان برملا می گردد.
به تعبیر نویسنده ی کتاب تشیع در مسیر تاریخ... حجر و یارانش را باید نماینده ی اولین شیعیانی دانست که فریاد عقیده ی مذهبی شان به طرفداری از علی(ع) را بلافاصله پس از مرگ پیامبر(ص) سر دادند. اینان پیشگامان نهضت تکوین یافته و پیشرفت کننده ای بودند که به زودی به شکل بخشی متکامل در جامعه مسلمین تبلور یافت و شکل گرفت (محمد جعفری، 1378، 198).

نتیجه گیری

بی تردید اگر امام مجتبی(ع) در میدان جنگ شکست می خورد، تنها به قدرت و حکومت رسیدن معاویه را در پی نداشت، بلکه آسان ترین راه را برای دست یابی معاویه به اهداف شوم اش، که از بین بردن اسلام و حتی برداشتن نام پیامبر اکرم(ص) از مأذنه ها، همان گونه که خود در سخنان اش به مغیره بن شیعه اظهار می کند، فراهم می ساخت (ر.ک. به: مسعودی، 1297هـ، ج2، 343، و ابن ابی الحدید، بی تا، ج2، 357).
در حالی که معاویه و حزب اموی در تلاش بودند تا به هر شکل ممکن پیروان حقیقی خاندان رسالت را که به هیچ وجه امکان خرید و یا تسلیم آنان ممکن نبود، از هستی ساقط سازند، در صورت وقوع نبرد، آنان را بدون هیچ دغدغه ای می توانست در میدان نبرد از بین ببرد و از هرگونه تبعاتی که بعداً با شهادت یا زندان و یا تبعید و دوری از وطن آنان گریبان او را بگیرد نیز به دور باشد.
شکست امام مجتبی(ع) در جنگ، در حقیقت به معنای پایان یافتن تاریخ اسلام و شروع تاریخ اموی با نشانه ها و ویژگی های مخصوص به خودش بود و آن چیزی جز بازگشت به جاهلیت ولی با رنگ و لعاب دین نمی توانست باشد. بنابراین، کم ترین بررسی و دقت نظر و تأمل در شرایطی که حاکم بر زمان امام مجتبی(ع) بود، نشان می دهد راهبرد صلح بهترین و کارآمدترین راه و طریقه ای بود که می توانست برای حفظ و بقای دین خدا در آن شرایط بسیار حساس و خطرناک به کار گرفته شود تا از شدت تلاش های معاویه و حزب اموی اش برای نابودی و محو اسلام بکاهد.
در واقع گذشت زمان پرده از روی آثار و نتایج و برکاتی که این صلح در پی داشت برداشت و دقت، هوشیاری، آینده نگری و عظمت کار امام مجتبی(ع) را نشان داد.
منابع:
1) قرآن کریم
2) آل یاسین شیخ راضی (1354)، صلح امام حسن(ع)، ترجمه ی سید علی خامنه ای، بی جا، انتشارات آسیا.
3) ابن ابی الحدید، عبدالحمید (1962)، شرح نهج البلاغه، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، دار احیاء الکتب العربیه.
4) ابن اثیر، عزالدین (1399هـ)، اسد الغابه، داراحیاء التراث العربی،
5) ابن عساکر، علی بن حسن(1417هـ،) تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر.
6) ابن قتیبه دینوری، احمد ابن داود (1409هـ)، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، قم، منشورات الرضی.
7) ابن کثیر، اسماعیل (بی تا)، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر.
8) امام علی(1379)، نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتی، قم، انتشارات پرهیزگار.
9) خویی، سید ابوالقاسم (1403هـ)، معجم رجال حدیث، قم، منشورات مدینه العلم.
10) شریف قریشی، باقر (بی تا)، زندگانی حسن بن علی(ع)، ترجمه ی فخرالدین حجازی، بی جا، انتشارات بعثت.
11) شیرازی، سید حسن(بی تا) کلمه الامام حسن، ترجمه ی علی رضا میرزا محمد، تهران، انتشارات نور،
12) صدوق، ابوجعفر بن علی بن الحسین بن بابویه (1400هـ)، الامالی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
13) طبری، محمد بن جریر (بی تا)، تاریخ الطبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارسویدان.
14) محمد جعفری، سید حسین (1374)، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه ی دکتر سید محمد تقی آیت اللهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
15) مسعودی، علی بن الحسین (1293هـ)، مروج الذهب و معادن الجوهر)، قم، دار الهجره.
16) مطهری، مرتضی (1385)، سیری در سیره ی ائمه ی اطهار، تهران، صدرا، بیست و نهم.
17) مفید، محمدبن محمد بن نعمان عکبری(1413هـ)، الارشاد فی معرفه حجج الله، بی جا، الموتمر العالمی للفقیه للشیخ المفید.
18) موسسه ی فرهنگی قدر ولایت (1383)، سیمای معصومین در آئینه نگاه رهبری، بی جا، انتشارات دارالهدی.
19) مهدوی دامغانی، محمود (1379)، جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، تهران، نشر نی.
20) یعقوبی، احمد بن ابی واضح (1379هـ)، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر.
منبع: نشریه اندیشه حوزه، شماره 85




نوشته شده در جمعه 10 دی 1395 ساعت 10:27 ق.ظ | آخرین ویرایش در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 08:36 ق.ظ

احادیث اخلاقی امام حسن (علیه السلام)



 

ما مسئول وعده هایمان هستیم
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «المسؤول حر حتی یعد، و مسترق المسؤول حتی ینجز؛ انسان تا وعده نداده، آزاد است، اما وقتی وعده می دهد، زیر بار مسئولیت می رود و تا به وعده هایش عمل نکند، رها نخواهد شد». (1)

راه بنده خدا شدن، بی نیاز شدن مسلمان و عادل محسوب شدن
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود:
ابن آدم! عف عن محارم الله تکن عابداً، و ارض بما قسم الله سبحانه لک تکن غنیاً، واحسن جوار من جاورک تکن مسلماً، و صاحب النّاس بمثل ما تحب ان یصاحبوک به تکن عدلاً(2)
ای فرزند آدم! نسبت به محرمات الهی، عفیف و پاک دامن باش تا عابد و بنده خدا باشی. راضی باش بر آنچه خداوند سبحان برایت تقسیم و مقدر نموده است تا همیشه غنی و بی نیاز باشی. نسبت به همسایگان، دوستان و همنشینان خود نیکی و احسان نما تا مسلمان محسوب شوی. با افراد [ مختلف] آنچنان برخورد کن که انتظار داری دیگران همان گونه با تو برخورد کند.

زیرک ترین، احمق ترین و گرامی ترین اشخاص را بشناسیم
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «اکیس الکیس التقی، و احمق الحمق الفجور، الکریم هو التبرع قبل السؤال؛ زیرک ترین و هوشیارترین افراد، پرهیزکارترین فرد است. احمق و نادان ترین افراد، کسی است که تبه کار و اهل معصیت باشد. گرامی ترین و با شخصیت ترین افراد، کسی است که به نیازمندان پیش از اظهار نیازشان، کمک کند. (3)

برآوردن حاجت دوستان از اعتکاف یک ماهه دوست داشتنی تر است
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «لقضاء حاجه أخ لی فی الله احبّ من اعتکاف شهر؛ هر آینه برآوردن حاجت و رفع مشکل دوست و برادرم، از یک ماه اعتکاف در مسجد، بهتر و محبوب تر است». (4)

نکوهش شوخی های بی جا و آثار آن
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «المزاح یاکل الهیبه، و قد اکثر من الهیبه الصّامت؛ مزاح و شوخی های زیاد و بی جا، شخصیت و وقار انسان را از بین می برد و چه بسا افراد ساکت دارای شخصیت و وقار عظیمی می باشند». (5)

سبک شمردن دوستان نشانه چیست؟
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «من استخف باخوانه فسدت مروته؛ کسی که دوستان و برادرانش را سبک شمارد و نسبت به آنها بی اعتنا باشد، مروت و جوان مردیش فاسد گشته است». (6)

صبر، وفای به عهد و عجله، نشانه چیست؟
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «انّ الحلم زینه، و الوفاء مروه و العجله سفه؛ شکیبایی زینت شخص، وفای به عهد، نشانه جوان مردی و عجله و شتاب زدگی [ در کارها بدون اندیشه] دلیل بی خردی است. (7)

روایتی درباره بهداشت: توصیه به شستن دست ها قبل و بعد از غذا
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «غسل الیدین قبل الطّعام ینفی الفقر، و بعده ینفی الهمّ؛ شستن دست ها پیش از طعام، تنگ ستی را می زداید و پس از آن ناراحتی ها و آفت ها را از بین می برد».(8)

مروت و جوانمردی چیست؟
 

و سئل عن المروه؟ فقال الامام الحسن المجتبی (علیه السلام) «شح الرّجل علی دینه، و اصلاحه ماله و قیامه بالحقوق».(9)
از حضرت درباره جوان مردی سؤال شد، فرمود: «جوان مرد کسی است که در نگه داری دین و عمل به آن بکوشد و در اصلاح اموال و ثروت، خود همت گمارد و در رعایت حقوق طبقات مختلف پا برجا باشد».
 

کدام دوست بهتر است؟ بهترین دوست کدام است؟ بیگانه ترین کیست؟
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «انّ من خوفک حتی تبلغ الامن، خیر ممن یومنک حتی تلتقی الخوف؛ همانا کسی که تو را- در برابر عیب ها و کمبودها- هشدار دهد تا آگاه و بیدار شوی، بهتر از کسی است که فقط تو را در تعریف و تمجید کند تا بر عیب هایت افزوده شود».(10)
همچنین می فرماید: «القریب من قربته الموده و ان بعد نسبه، و البعید من باعدته الموده و ان قرب نسبه؛ بهترین دوست نزدیک به انسان، کسی است که در همه حالات دل سوز و با محبت باشد، گرچه خویشاوندی نزدیکی هم نداشته باشد. بیگانه ترین فرد کسی است که از محبت و دلسوزی بیگانه باشد، گرچه از نزدیک ترین خویشاوندان باشد». (11)

شکر و صبر دو خیر بدون شر
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «الخیر الذّی لا شرّقیه؛ الشکر مع النّعمه، و الصّبر علی النّازله؛ آن خوبی که شر و آفتی در آن نباشد، شکر در مقابل نعمت ها و صبر و شکیبایی در برابر سختی هاست». (12)

تأکید بر اهمیت و نتایج درخشان مشورت
 

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «ما تشاور قوم الا هدوا الی رشدهم؛ هیچ گروهی در کارها با یکدیگر مشورت نکرده اند، مگر آنکه به رشد فکری و عملی و... رسیده اند». (13)

اموری که سبب جلب بی نیازی می شود
 

ادامه مطلب.....




نوشته شده در شنبه 4 دی 1395 ساعت 10:36 ق.ظ | آخرین ویرایش در سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت 10:37 ق.ظ

صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی(ع) برای حفظ و ماندگاری دین(3)


نویسنده: احمد ضابطی پور
پژوهشگر و مدرس مراکز تربیت معلم


 

زیر پا گذاشتن قرارداد صلح

معاویه هنگامی که به کوفه می آید، در برابر دیدگان تمامی مردم پرده ی فریب و نیرنگ را به کنار زده، صراحتاً هدف خود را از جنگ و جدال چیزی جز دست یابی به حکومت ندانسته و می گوید:
ای اهل کوفه می پندارید که من به خاطر نماز و زکات و حج با شما جنگیدم؟ با این که می دانستم شما این ها را به جا می آورید. بلکه من فقط بدین سبب با شما به جنگ برخاستم که طالب حکمرانی بر شما بوده و خواستم زمام امور شما را در دست گیرم... اکنون بدانید هر خونی که در این فتنه بر زمین ریخته، از بین رفته است و هر عهدی که با کسی بسته ام زیر این دو پای من است (ابن ابی الحدید، 1962، ج16، 46).
در واقع، در پناه این صلح بود که معاویه نتوانست خود را در ردیف خلفا و جانشینان پیامبر(ص) جای دهد و راه و رسم اش نه به عنوان خلیفه ی مسلمین، بلکه به عنوان سلاطین و ملوک در بین مسلمین شناخته شود. این دقیقاً به خلاف آن چیزی بود که معاویه در پی آن بود.
معاویه کسی است که به تعبیر علی(ع)، برای دست یابی به حکومت هیچ چیز را مانع در برابر خود نمی بیند و برای دست یابی به آن از هر فریب و نیرنگی استفاده می کند (دشتی، 1379، 423).
اندیشه های فریب کارانه ی معاویه و افکار شیطانی او زمینه ای را به وجود آورد تا دین به دنیا فروشان و کسانی که دینداری را بهانه ای قرار داده بودند برای رسیدن به مطامع بیشتر دنیوی در تیر رس معاویه قرار گیرند، و معاویه با وعده وعیدهای خود به شکار آنها بپردازد و این آزمایش سخت و عظیمی بود که بسیاری از مدعیان دین داری و یدک کشان جهاد و فداکاری را شرمنده و خجل ساخت. این خطر بزرگی بود که دائماً مدعیان پیروی از امام مجتبی(ع) را مورد تهدید قرار می داد.
ابوالعریان هیثم ابن اسود، که از تحلیل گران حوادث آن عصر به شمار می آید، در تحلیل خود از جریانات سیاسی، اجتماعی آن دوران و کارگر واقع شدن تلاش های معاویه در دعوت به دنیامداری یاران امام می گوید:
چیزی نگذشت که عراقیان هم دین را پشت سر انداخته و به دنیا چشم دوختند...(مهدوی دامغانی، 1369، ج2، 260).

بازسازی دوباره نهضت اسلامی

در کنار این جریان، جریان دیگری وجود دارد که حافظ خط اصیل اسلام به رهبری امام مجتبی(ع) است که به تعبیر مقام معظم رهبری:« کار به شکلی هوشمندانه و زیرکانه تنظیم شد که اسلام و جریان اسلامی، وارد کانال آلوده ای که به نام خلافت- و در معنا سلطنت- به وجود آمده بود، نشود. این هنر امام حسن مجتبی(ع) بود (مؤسسه ی فرهنگی قدر ولایت، 1383، 199).
به اعتقاد مقام معظم رهبری:
به برکت امام حسن مجتبی(ع)، این جریان ارزشی نهضت اسلامی، اسلام را حفظ کرد. اگر امام مجتبی(ع) این صلح را انجام نمی داد، آن اسلام ارزشی نهضتی باقی نمی ماند و از بین می رفت، چون معاویه بالاخره غلبه پیدا می کرد (همان،207).

محفوظ ماندن جان اسوه های دین مداری

همان گونه که گذشت، قطع وابستگی به دنیا و پشت پا زدن به تمایلات نفسانی کار آسانی نبود که خواص مبتلا به آن بتوانند از مظاهر فریبنده ی دنیا چشم بپوشند، و امام مجتبی(ع) را برای رسیدن به مطامع دنیوی به معاویه نفروشند، و علم مخالفت را در برابر آن حضرت(ع) بر دوش نگیرند. بنابراین، اگر قرار بود امام مجتبی(ع)، جنگ با معاویه را ادامه دهد و از پذیرش صلح سر باز زند، بی تردید به شهادت بهترین یاران و مدافعان حقیقی اسلام، از جمله خاندان پیامبر اکرم(ص) و برادر ارجمندش امام حسین(ع) منتهی می شد و این همان چیزی بود که معاویه شب و روز در پی آن می گشت که هیچ نامی از شخصیت های مدافع اسلام حقیقی باقی نماند.
به تعبیر مقام معظم رهبری:
اگر بنا بود امام مجتبی(ع)، جنگ با معاویه را ادامه بدهد و به شهادت خاندان پیامبر(ص) منتهی بشود، امام حسین (ع) هم باید در همین ماجرا کشته می شد، اصحاب برجسته هم باید کشته می شدند، «حجربن عدی»ها هم باید کشته می شدند، همه باید از بین می رفتند و کسی که بتواند از فرصت ها استفاده بکند و اسلام را در شکل ارزشی خودش باز هم حفظ کند، دیگر باقی نمی ماند. این، حق عظیمی است که امام مجتبی(ع) بر بقای اسلام دارد (مؤسسه ی قدر ولایت، 1383، 207-208).

تدام انتقال ارزش های دینی

در واقع اگر صلح نمی شد و یاران صدیق اسلام، مانند حجربن عدی و دیگران در جنگ کشته می شدند همان چیزی بود که معاویه با تمام وجود آن را می خواست و در پی انجام آن بود که اولاً، هم مجاهدانی مانند حجربن عدی کشته شوند و راه برای حاکمیت مطلقه ی او کاملاً باز شود و ثانیاً کشته شدن آنها سبب افشای ماهیت جنایت کارانه ی معاویه نگردد و خون انسان هایی این چنینی گریبان معاویه را نگیرد.
تاریخ گویای آن است که زبدگان رجال دین و بازماندگان مهاجر و انصار و برگزیدگان شیعیان وفادار، تمامی به ندای امام مجتبی(ع) پاسخ داده و در سپاه آن حضرت(ع) حاضر بودند. بر این اساس است که به نظر نویسنده ی کتاب صلح امام حسن(ع):
اگر امام حسن(ع) اقدام به جنگ می کرد و این جمع ارزنده را به نبردی که به طور حتم یک تن از ایشان را زنده نمی گذاشت، می کشانید، در حقیقت امانت گران وزنی را که اینان تنها حافظان و حاملان آن بودند به دست نابودی سپرده بود و نابودی این امانت گرانبها بدین معنی بود که ارتباط علی و امامان بزرگوار خاندان آن حضرت(ع) با نسل های بعد تا قیامت منقطع گردد (آل یاسین، 1354، 331).
به اعتقاد این نویسنده و تحلیل گر صلح امام مجتبی(ع):
اگر امویان به طور کامل حساب خود را با آل محمد تصفیه می کردند و حسن(ع) به قتل می رسید و در کنار او تمامی مردان خاندانش و همه ی زبدگان و برگزیدگان اصحابش- آن بندگان شایسته ی خدا- کشته می شدند و اسلام شکل«اموی» می گرفت، دیگر از یادگارهای محمد(ص) در تاریخ چه باقی می ماند؟ و از آن تربیت ها و آموزش های نمونه که اسلام، روح و چکیده ی آن را در وجود این زبدگان دمیده و فرو ریخته بود، چه بر جا می ماند؟ مگر اسلام غیر از همین جمع که طعمه ی شمشیرهای سپاه شام شده اند، شاگردان و تربیت یافتگانی داشت؟ (همان، 332).

افشای چهره ی عناصر ناباب و فرصت طلب

بسیاری از مدعیان طرفداری از امام حسن(ع) کسانی نبودند که هدفشان جهاد در راه خدا و اعتلای کلمه ی توحید باشد، بلکه برخی از روی طمع، عده ای تقلیدوار، دسته ای برای چشم و هم چشمی، گروهی برای کسب و تجارت، طرفداری می کردند و در واقع تمامی اهداف آنان خلاصه می شد به اهداف دنیوی.
بر این اساس بود که دسیسه و خدعه و نیرنگ معاویه در خرید و جذب نیروهای نظامی آن حضرت(ع)، به ویژه فرماندهان نظامی کارگر واقع می شد.
شیخ مفید (قدس سره) در ترکیب مدعیان پیروی از آن حضرت(ع) می نویسد:
بعضی از آنها از خوارج بودند، عده ای به دنبال غنیمت، گروهی مطرود، گروهی هم فقط به خاطر تعصب قبیله گری آمده بودند ( مفید، 1413 هـ، ج 2، 10).
منبع: نشریه اندیشه حوزه، شماره 85




نوشته شده در شنبه 27 آذر 1395 ساعت 10:31 ق.ظ | آخرین ویرایش در سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت 10:33 ق.ظ

نگاهی کوتاه به زندگی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)

 
نویسنده: آیت الله سیدعلی حسینی میلانی




 

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، والصّلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الأوّلین و الآخرین.
از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند.
ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ایم.
در آن اثر درباره ی زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) سخن به میان آمده است. ما به دلیل اهمیت مباحث یاد شده زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) را به طور جداگانه و در قالب سلسله مقالاتی به خوانندگان تقدیم می نماییم.

******

علامه حلّی (رحمه الله) می نویسد:
دو فرزند حضرت علی (علیه السلام) نوه های رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، دو سرور بهشتیان و به تصریح پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام هستند.
اینان زاهدترین و عالم ترین مردم زمانه خویش بودند. در راه خداوند، به شایسته ترین شکل جهاد کردند؛ تا این که به شهادت رسیدند.
امام حسن(علیه السلام) بدون این که کسی متوجه شود، در زیر لباس های فاخر خود، جامه ی پشمین می پوشید.
روزی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسین(علیه السلام) را بر ران راست خود نشاند و فرزند خودش ابراهیم را بر ران چپ خویش؛ در آن هنگام جبرئیل نازل شد و عرض کرد: إنّ الله لم یکن لیجمع لک بینهما، فاختر مَن شئت منها؛
خداوند می خواهد جان یکی از این دو را بگیرد، خودت انتخاب کن که کدام یک از دنیا برود.
آن حضرت فرمود:
«اگر حسین بمیرد، من، علی و فاطمه می گرییم. اما اگر ابراهیم بمیرد، فقط من می گریم».
به همین دلیل مرگ ابراهیم را ترجیح داد. ابراهیم نیز سه روز بعد، از دنیا رفت.
پس از این ماجرا، وقتی امام حسین(علیه السلام) نزد آن حضرت می آمد، ایشان، وی را می بوسید و می فرمود: خوش آمد و خیرمقدم به کسی که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم.

نوادگان رسول خدا

علامه حلّی (رحمه الله) درباره ی امام حسن و امام حسین(علیه السلام) فرمود:
دو فرزند حضرت علی(علیه السلام) نوه های رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و دو سرور بهشتیان هستند.

دیدگاه ابن تیمیه

اما ابن تیمیه در این زمینه می گوید:
آن چه در این مورد می توان گفت این است که به طور مسلّم از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) طبق روایتی صحیح، رسیده است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی امام حسین(علیه السلام) فرمود:
إنّ ابنی هذا سیّد، و إنّ الله سیصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین؛
این پسرم، سید و سرور است. خداوند به وسیله او میان دو گروه بزرگ از مسلمانان اصلاح برقرار خواهد کرد.
هم چنین از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایتی رسیده که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، امام حسن(علیه السلام) و اسامة بن زید را بر روی ران پای خویش می نشاند و این گونه می فرمود:
بارالها! من این دو و هر کسی که این دو را دوست بدارد، دوست دارم.
این سخن نشان می دهد که اقدام امام حسن (علیه السلام) در ترک مبارزه برای امامت و اقدام برای اصلاح میان مردم، امری است که خدا و رسولش آن را دوست داشتند و این کار، مصیبت نبوده است... و توان امام حسن(علیه السلام) برای کارزار از توان امام حسین(علیه السلام) کمتر نبود.. و کاری که امام حسن(علیه السلام) انجام داد خدا و رسولش آن را بیش از اقدامات دیگران دوست داشتند. خداوند درجات مؤمنان را بالا می برد و بعضی را بر بعضی دیگر برتری می دهد، ولی همه در بهشت هستند. خداوند از همه آنان راضی باشد.
دیگر آن که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، این دو را به همراه پدر و مادرشان در زیر کساء برد و عرضه داشت:
اللهمّ هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً؛
خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پلیدی را از آنان دور کن و مطهرّشان کن.
هم چنین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) این دو را برای مباهله با خود برد. فضیلت این دو (یعنی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)) بسیار است و این دو در میان سادات مؤمنان از والا مقامان به حساب می آیند. (1)

سروران بهشتی

ما در چند محور، به ابن تیمیه پاسخ می گوییم:

نخست آن که

ابن تیمیه به این فضیلت آن دو بزرگوار اشاره ای نکرد که این دو امام، سبط این امت هستند، در حالی که این، یکی از فضیلت های والای آنان است که در روایات بسیاری از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در کتب روایی و فضایل نقل شده است.(2)

دوم آن که

ابن تیمیه به این حدیث که «امام حسن و حسین(علیه السلام)، سرور جوانان بهشتیان هستند»، اشاره ای نکرد. در حالی که این فضیلت یکی از مسلّم ترین و قطعی ترین فضیلت های فراوانی است که این دو امام بزرگوار دارند.
برای نمونه احمد بن حنبل در مسند، ترمذی در سنن، ابن ماجه در باب فضائل، نسائی در الخصائص، حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ابن حجر عسقلانی در الإصابه، ابن اثیر در أُسد الغابه، خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، أبو نعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء و متّقی هندی در کنز العمّال به نقل از شماری از حافظان بزرگ حدیث، این حدیث را آورده اند؛ (3) تا جایی در کتاب فیض القدیر از جلال الدین سیوطی نقل شده که او این روایت را متواتر می داند. (4)

سوم آن که

ابن تیمیه می گوید: «رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسن و اسامه را بر روی پای خویش می نشاند».
در این باره باید بگوییم که طبق نقل صاحب کتاب الاستیعاب، امام حسن(علیه السلام) در سال سوم هجری به دنیا آمده؛ (5) حال آن که اسامه تقریباً ده سال پیش از آن به دنیا آمده بود. اگر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسن(علیه السلام) را در سن دو یا سه سالگی به روی پای خویش می نشاند، اسامه در آن زمان سیزده ساله بوده است و در این سن، کسی روی پا نمی نشیند... .
بلکه حقیقت این است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسن و امام حسین(علیه السلام) را بر روی پای خویش می نشاند و این عبارات را می فرمود.
از سوی دیگر طبق آن چه در الصواعق المحرقه به نقل از ترمذی(6) آمده و نیز روایتی که در کنزالعمال و فیض القدیر به نقل از طبرانی آمده(7) اسامه خود از راویان این حدیث است.
به نظر می رسد روایتی که این فرد کرده، تحریف شده است. اگرچه این مطلب در کتاب های روایی اهل سنت، موسوم به صحیح نیز آمده است.
شاهد سخن ما، نقل این روایت به گونه ای دیگر است تا این اشکال پیدا نشود، چنان چه در برخی کتاب ها این گونه است:
اسامه می گوید: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) من و امام حسن(علیه السلام) را (در آغوش) می گرفت و می فرمود:
خدایا! من این دو را دوست دارم؛ تو هم آنان را دوست بدار».
این روایت در کتاب های سنّی ها به هنگام بیان شرح حال اسامه یا امام حسن(علیه السلام) نقل شده است.
گویا به دلیل فهمیدن اشکال یاد شده، روایت را این گونه نقل کرده اند و به جای «بر روی پای خویش می نشاند»، از فعل «یأخذنی؛ مرا در آغوش می گرفت» استفاده کرده و عبارت روایت را تغییر داده اند.
آن چه این اشکال را تأیید و واقعیت را بیشتر روشن می کند، روایتی است که ترمذی در باب مناقب امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) از اسامه نقل کرده است. اسامه می گوید:
در یکی از شب ها، برای انجام حاجتی به خانه رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رفتم، پیامبر بیرون آمد در حالی که چیزی زیر عبا داشت که نمی توانستم آن را تشخیص بدهم. بعد از مطرح ساختن حاجتم و برآورده شدن آن، عرض کردم: ای رسول خدا! چه چیز زیر عبا داری؟
حضرت عبا را کنار زد، دیدم حسن و حسین(علیهما السلام) را بر ران خود نهاده است. آن گاه فرمود:
هذان ابنای و ابنا ابنتی. اللهمّ إنّک تعلم أنّی أحبّهما فأحبّهما، اللهمّ إنّک تعلم أنّی أحبّهما فأحبّهما و أحبّ من یحبّهما؛ (8)
این دو، فرزندان من و فرزندان دختر من هستند. خدایا! تو می دانی که من آن ها را دوست می دارم، خدایا! تو می دانی که من آن ها را دوست می دارم تو نیز آنها و دوستدارشان را دوست بدار.
بنابراین، اسامه در زمانی که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را در آغوش می گرفت، به سنّی رسیده بود که خودش برای کاری به در خانه حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بیاید... .
اکنون این پرسش مطرح است: چگونه این مطلب از دید این مدّعی معترض و غرض ورز پنهان مانده است؟
به هر حال، ما منکر این نیستیم که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، اسامه را دوست داشت. اما ادعایی که از آن حضرت نقل شده، به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) اختصاص دارد و بی تردید، دعای آن حضرت مستجاب است.
بنابراین، آن چه ابن تیمیه ادّعا کرده، دروغی بیش نیست.
ادامه مطلب.....




نوشته شده در پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت 10:22 ق.ظ | آخرین ویرایش در سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت 10:24 ق.ظ

قطره ای از صبر و کرامت امام حسن مجتبی(ع)

 
نویسنده: محمد محمدی اشتهاردی




 
اشاره: آن چه بیش از دیگر ویژگی های امام حسن مجتبی علیه السلام -در مدت 48 سال حیات پر برکتش و پس از شهادت - از برجستگی برخوردار بود، صبوری و حلم آن حضرت بود که تاثیر بسزایی در زندگی وی و پیروانش داشت. امام حسن علیه السلام آن گونه صبور بود که صبوری وی زبانزد عام و خاص شد و ضرب المثل ((حلم الحسنیه)) درباره وی رواج یافت. در این گفتار برآنیم تا نتایج درخشان حلم را در زندگی امام حسن علیه السلام بنگریم.

حلم امام حسن علیه السلام
 

امام حسن علیه السلام و سایر امامان علیهم السلام فرهیخته و تربیت شده مکتب قرآن بودند، چنان که در روایت آمده: کنیزی شاخه گلی را به امام حسن علیه السلام اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد کرد، انس بن مالک به آن حضرت عرض کرد: «آیا شما برای یک شاخه گل ناچیز، او را آزاد کردید؟» امام حسن علیه السلام در پاسخ فرمود: «أدبنا الله تعالی* خداوند ما را چنین تربیت کرده است، آن جا که می فرماید: «وإذا حییتم بتحیة فحیوا بأحسن منها أو ردوها* هنگامی که کسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر، یا همان گونه بدهید.»(1) پاسخ بهتر همان آزاد کردن اوست.»(2) حلم امام حسن علیه السلام از آیات قرآن نشأت گرفته بود، از جمله از این آیه که خداوند می فرماید: «ادفع بالتی هی أحسن فإذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم* ناپسندی را با نیکی دفع کن، که ناگاه خواهی دید همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است.»(3)
خصلت حلم امام حسن علیه السلام در حدی بود که مروان یکی از دشمنان پر کینه خاندان رسالت، که امام حسن علیه السلام را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: «این کارها را با کسی انجام دادم که حلم خویشتن داری او با کوه ها برابری می کند.»(4)
فراموش نمی کنم هنگامی که حضرت امام خمینی قدس سره در اوایل پیروزی انقلاب در قم تشریف داشتند، روزی جمعی از چماق به دستان بدخواه، از خانه ای بیرون آمده و با اشعار و داد و فریاد نزدیک بیت امام آمدند، امام اگر اشاره ای می کرد، مردم به آن ها حمله کرده و آن ها را تار و مار می کردند، ولی اما در عین شجاعت و صلابت بی نظیری که داشت، در این مورد صلاح اسلام را درحلم و صبر انقلابی دید، با حلم کم نظیری، سکوت کرد و قریب به این مضمون فرمود: «کاری به آن ها نداشته باشید، مساله به مرور زمان حل خواهد شد». همان گونه که امام فرموده بود: مسأله به طور طبیعی حل شد، آری گاهی حلم وصبر انقلابی، این گونه پی آمد درخشان دارد، و کارسازتر از عکس العمل های دیگر خواهد بود. امام حسن علیه السلام در عصر حکومت خودکامه معاویه، در وضعیتی قرار گرفت که اگر صلح تحمیلی را (که به معنای آتش بس و متارکه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمی پذیرفت و با خصلت والای حلم و صبر انقلابی، با آن برخورد نمی کرد، کیان تشیع در خطری عظیم و جان همه شیعیان در معرض نابودی جدی قرار می گرفت. از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود: «وای بر شما! شما نمی دانید که من چه کرده ام، سوگند به خدا پذیرش صلح من برای شیعیانم بهتر است از آن چه خورشید بر آن می تابد و غروب می کند...».(5) شاید بر همین اساس بود که پیامبر صلی الله علیه و آله با بینش جهانی و پیش بینی وسیعی که داشت، در شأن امام حسن علیه السلام فرمود: «لو کان العقل رجلا لکان الحسن* اگر عقل، خود را به صورت مردی نشان دهد، آن مرد، حسن علیه السلام است».(6)

رفتار پر صلابت
 

پر واضح است که داشتن خصلت حلم، یک قانون غالبی است نه دائمی، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامی با آن برخورد کرد، در بعضی از موارد باید سد حلم را شکست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردی که حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد، چرا که همیشه افرادی هستند که از شیوه حلم بزرگان، سوء استفاده می کنند. در این گونه موارد باید در برابر آن ها شدت عمل نشان داد، تا ایجاد مزاحمت نکنند، لذا در زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام ملاحظه می کنیم، در عین آن که به حلم معروف بود، در بعضی از موارد، فریادی چون صاعقه داشت که تار و پود دشمنان را می سوزانید. به عنوان نمونه پس از ماجرای صلح تحمیلی، معاویه به کوفه آمد و در میان ازدحام جمعیت برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخی بی شرمانه ای از امیرمؤمنان علی علیه السلام بدگویی نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که امام حسن علیه السلام بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «ای پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان علی علیه السلام بدگویی می کنی، با این که پیامبر صلی الله علیه و آله در شأن او فرمود: «من سب علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله و من سب الله ادخل نار جهنم و له عذاب عظیم * هر که به علی علیه السلام ناسزا گوید، به من ناسزا گفته و کسی که به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته و کسی که به خدا ناسزا گوید، خداوند او را برای همیشه وارد دوزخ میکند، و او در آن جا گرفتار عذاب بزرگ الهی است». آن گاه امام حسن علیه السلام از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد.(7) برخوردهای پر صلابت امام حسن علیه السلام در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است. که به همین یک نمونه بسنده شد.(8)

فعالیت در امور سیاسی
 

اینک این سؤال مطرح می شود که امام حسن علیه السلام بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت علی علیه السلام با آن حضرت ده سال امامت کرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حکومت نمود و سپس از کوفه به مدینه و از سیاست و حکومت دوری نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش که نشأت گرفته از حلم او بود، کناره گیری از سیاست نیست؟
پاسخ به طور خلاصه این است که شرایط و جوی که دشمنان و بدخواهان ، و حتی دوستان، برای آن حضرت ایجاد کردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حکومت داری کنار زدند، نه این که خودش کنار رفت و هرگز حلم او باعث این کار نشد، بلکه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضاء می کرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت های مناسب، مطالب را به طور صریح بیان می کرد و با روش معاویه مخالفت می نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل کند و با پیام های محرمانه اش، جعده دختر اشعث را که همسر امام حسن علیه السلام بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست و صلابت او در طاغوت زدایی است، چنان که حلم او نیز در این راستا بود.

پی نوشت ها :
 

1- نساء/ 86
2- مناقب آل ابی طالب ج 4 ص 18
3- فصلت/ 34
4- منتهی الآمال ج 1 ص 171
5- بحار ج 44 ص 19«والله الذی عملت خیر لشیعتی مما طلعت علیه الشمس أو غربت».
6- فرائد السمطین ج2 ص 68
7- احتجاج طبرسی ج 1 ص 420/بحار ج 44 ص 91
8- برای اطلاع بیشتر در این مورد، به کتاب های زیر مراجعه کنید: احتجاج طبرسی ،ج 1، ص 398 تا 420/بحار؛ ج44،ص 70تا 109 /کشف الغمه،ج 2، ص 144 تا 152



نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 08:37 ق.ظ | آخرین ویرایش در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 08:38 ق.ظ

روایت شجاعت و کیاست امام حسن مجتبی (ع)

 
نویسنده: سید جواد حسینی




 
پیشوای دوم جهان تشیع، اولین ثمره زندگی مشترک علی (ع) و فاطمه (ع) در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری در «مدینة الرسول» دیده به جهان گشود. (1) وقتی خبر ولادت امام مجتبی به گوش پیامبر گرامی اسلام رسید، شادی و خوشحالی در رخسار مبارک آن حضرت نمایان شد. مردم شادی کنان می آمدند و به پیامبر (ص) و علی و زهرا (ع) تبریک می گفتند، رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. (2)
پیامبر اکرم (ص) در روز هفتم ولادت، گوسفندی را عقیقه (و قربانی) کرد و در هنگام کشتن گوسفند، این دعا را خواند: «؛بسم الله، [این] عقیقه ای است از جانب حسن، خدایا! استخوان عقیقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او. خدایا! عقیقه را وسیله حفظ محمد و آل محمد قرار ده». (3)
سپس پیامبر اکرم (ص) موهای سر او را تراشید و فاطمه زهرا (ع) هم وزن آن به مستمندان «درهم» نقره سکه دار انفاق نمود. (4) از این تاریخ آیین عقیقه و صدقه به وزن سر نوزاد مرسوم شد بنا به گفته مرحوم سید محسن امین در کتاب امام حسن و امام حسین (ع) مراحل مختلف زندگی امام حسن (ع) را می توان به این صورت بیان کرد. هفت سال و شش ماه در زمان جدش رسول الله (ص) سی سال تا شهادت پدر بزرگوارش، شش ماه و پنج روز حکومت ظاهری تا صلح با معاویه، نه سال و نه ماه و سیزده روز از هنگام صلح تا شهادت در سال 50 هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگی به درجه شهادت رسید و در قبرستان «بقیع» در مدینه مدفون گشت.

فضائل امام حسن (ع)
 

سیوطی در تاریخ خود می نویسد: «حسن بن علی دارای امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان بود، او شخصیت [شخصیتی] بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخاوتمند، و مورد ستایش بود (5)»، البته سبط اکبر پیامبر اکرم (ص) باید چنین باشد، چرا که متقین باید دارای فضائل باشند. امام علی (ع) فرمود: «فالمتقون هم اهل الفضائل (6)؛ پرهیزکاران، اهل فضائل هستند». در ذیل برخی از فضائل آن حضرت را برمی شمریم.
1- محبوب رسول خدا (ص)
از راه های شناخت عظمت و برتری یک انسان این است که محبوب انسان های برتر و با فضیلت باشد. در عالم هستی برتر از خاتم پیامبران (ص) نداریم و حسن بن علی (ع) سخت محبوب پیغمبر گرامی اسلام بود و این محبت و دوستی را در گفتار و کردار خویش ظاهر و به اصحاب خود می فهماند، بخاری از ابی بکر نقل می کند که گفت: «دیدن نبی اکرم را که بر فراز منبر بود و حسن بن علی هم با او بود. او گاهی به مردم رو می کرد و گاهی به حسن و می فرمود: این فزرند من [سید و] آقاست. (7)» و می فرمود: هر که حسن و حسین را دوست بدارد، مرا دوست دارد، و هر که با آن دو دشمنی کند با من دشمنی کرده است (8)».
2- عبادت و خوف از خدا
بندگی رمز پیشرفت اولیاء الهی و زمینه ساز رسیدن به اوج کمالات و فتح قله سعادت است. با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب می یابد. اگر ایوب و داوود و دیگر پیامبران الهی مدال افتخار دارند، به خاطر بندگی خداست که خداوند با عبارت «نعم العبد» (9) آنان را ستوده است. و اگر خضر نبی علم لدنی داشت و پیغمبر اولوالعزمی همچون موسی (ع) شاگردی او می کرد و جدایی از او تلخ ترین حادثه زندگی می دانست، در اثر بندگی او بود. قرآن کریم نام حضرت خضر را نیاورد بلکه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» (10)؛ «بنده ای از بندگان ما را یافتند.» که نشان دهنده مقام بندگی و عبودیت در پیشگاه خداوند است. و اگر پیامبر خاتم، محمد مصطفی (ع) به اوج قله مکاشفه و دریافت آخرین دین الهی دست یازید، بر اثر بندگی بود، از این رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه می داریم: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله؛ شهادت می دهم که محمد بنده و رسول خداست». خداوند هدف از آفرینش انسان را بندگی می داند و می فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (11)؛ «من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادت کنند».
امام مجتبی (ع) می فرماید: «هرگاه اراده عزتی بدون دار و دسته، و هیبتی بدون سلطنت داشتی، از خواری معصیت الهی بیرون آمده، به سوی عزت طاعت خدواند رو کن (12)». از مصادیق کامل بندگان مقرب الهی، امام حسن مجتبی است که در تمام حالات رو به سوی خدا داشت، خود را در محضر او می دید و خوف عظمت الهی سراسر وجود او را پر کرده و تمام هستی او را فرا گرفته بود. در ذیل به نمونه هایی در این زمینه اشاره می شود: آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش می لرزید، و چهره اش زرد می شد، از او درباره راز این امر سؤال شد، فرمود:«بر هر کسی که در پیشگاه خداوند می ایستد لازم است که [از عظمت الهی] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد». (13) وقتی که در آستانه مسجد قرار می گرفت، سربه سوی آسمان بلند می کرد و عرضه می داشت: «الهی ضیفک ببابک یا محسن قد اتاک المسیء، فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم، خدایا میهمانت درب خانه ات ایستاده، ای احسان کننده! [بنده] گنه کار به سوی تو آمد، به خوبی آنچه نزد توست، از بدی آنچه نزد من است درگذر. ای [خدای]بخشنده». (14)
3- علم الهی
مهم ترین امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات- حتی ملائکه- دانش و بینش است. در قرآن کریم آمده است: «و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال أنیئونی باسماء هولاء إن کنتم صادقین* قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک انت العلیم الحکیم»؛ علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت، بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید، اسامی این ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهی، ما چیز جز آنچه به ما تعلیم داده ای نمی دانیم» (15) برترین علم ها، علمی است که مستقیما از ذات الهی به شخصی افاضه شود که به آن علم «لدنی» گفته می شود. خداوند در مورد حضرت خضر علیه السلام می فرماید: «و علمناه من لدنا علما»؛ «علم فراوانی از نزد خود به او آموخته ایم ». (16) امام حسن مجتبی (ع) دارای چنین علمی بود. به برخی روایات در این زمینه توجه کنید: 1- عثمان بن عفان درباره علم امام حسن (ع) خطاب به شخصی که در نزد او حاضر بود می گوید :«کجا می توانی مثل این جوان ها را پیدا کنی؟ آنان (از خاندانی هستند) که قانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیاتند». (17)
2- در جریان آمدن ابوسفیان، درمحضر امام علی (ع) برای درخواست، شفاعت بین او و پیامبر، وقتی امام علی این مسئله را نمی پذیرند، ابوسفیان، از امام می خواهد تا اجازه دهد، فرزندش امام حسن، شفاعت او را بنماید، که امام حسن با آن که خردسال بود، می فرماید: بگو اشهد ان لا اله الله و اشهد ان محمد رسول الله، تا شفیع تو شوم. امام علی (ع) بعد از شنیدن سخنان او با ابو سفیان، فرمود: «الحمد لله الذی جعل فی آل محمد من ذریة محمد المصطفی نظیر یحیی بن زکریا و آتیناه الحکیم صیبا»؛ سپاس خدای را که در میان آل محمد و در نسل پیامبر خدا، کسی را قرر داد که همچون یحیی بن زکریاست [که خداوند در مورد او فرمود:] به وی علم و دانش در کودکی عطا کردیم. (18)
4- شجاعت و شهامت
از صفات بارز پرواپیشگان و اولیا خداوند، این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک می باشد. امیرالمومنین علی (ع) درباره متقین می فرماید:«عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم؛ خالق در جان آنان بزرگ است پس غیر او در چشمشان کوچک می باشد.» (19) سرّ شجاعت اولیای الهی نیز در همین است. بعضی می پندارند که شجاعت امام حسن (ع) کمتر از ائمه دیگر بوده است. برای این که نادرستی این پندار روشن شود به نمونه هایی از شهامت آن حضرت اشاره می شود:1-به نقل برخی از مورخان مانند «ابن اثیر» و «ابن خلدون» امام حسن (ع) به همراه برادرش امام حسین (ع) در فتح شمال آفریقا با ده هزار رزمنده شرکت کردند. (20) همچنین به نقل از «طبری» و «ابن اثیر»، امام حسن و برادرش امام حسین (ع) در فتح طبرستان در سالی سی هجری در کنار دیگر رزمندگان اسلامی حضور داشتند. (21) ابونعیم اصفهانی می نویسد: امام حسن در فتوحات ایران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود. (22)
2- امام مجتبی (ع) در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرالمومنین (ع) در خط مقدم جبهه می جنگید و از یاران دلاور شجاع علی (ع) سبقت می گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می کرد. (23) پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنی چند از یاران، وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد. (24) او وقتی وارد کوفه شد که هنوز «ابو موسی اشعری»، یکی از مهرهای حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیر المومنان مخالفت نموده، از جنبش و حرکت مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه آن حضرت با پیمان شکنان جلوگیری می کرد. با این حال حسن بن علی (ع) بیش از 9 هزار نفر از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل داشت. (25)
3- آن حضرت در جنگ صفین، در بسیج عمومی و نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمومنان (ع) برای جنگ با معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پر شور و مهیج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب علی (ع) و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود. (26) آمادگی او برای جانبازان در راه حق به قدری بود که امیرمومنان، در جنگ صفین از یاران خواست که او و برادرش حسین را از پیشتازی در جنگ با دشمن باز دارند، تا نسل پیامبر (ص) با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود. (27) آنچه بیان شد، و موارد مشابه آن، نشان از آن دارد که امام حسن مجتبی (ع) فردی بسیار شجاع و با شهامت بوده، هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشته است. آن حضرت در پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازی دریغ نمی ورزید و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود.
5- معاشرت و اخلاق امام حسن مجتبی (ع) تجسم عالی فضایل انسانی بود. او مقتدای پاکان و صالحان بود و خود بهره بسیار از خلق و خوی رسول خدا (ص) داشت.
«علامه مجلسی» می نویسد: مردی از شام به تحریک معاویه به امام مجتبی (ع) ناسزا گفت. امام مجتبی صبر کرد تا سخن او به پایان رسید، آن گاه به سوی او رفت، تبسمی کرد و به او سلام و سپس فرمود: پیرمرد! فکر می کنم غریب هستی و شاید در اشتباه افتاده ای. اگر به چیزی نیازی داری، برآورده کنیم، اگر راهنمایی می خواهی، راهنمائیت کنیم و اگر گرسنه ای سیرت کنیم، اگر برهنه ای لباست دهیم، و اگر نیازمندی، بی نیازت کنیم، اگر جا و مکان نداری، مسکنت دهیم، و می توانی تا برگشتنت میهمان ما باشی و... . مرد شامی در برابر این خلق عظیم شرمنده شد، گریه کرد و گفت: «اشهد انک خلیفة الله فی ارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ گواهی می دهم که تو جانشین خدا در زمین هستی، خدا بهتر می داندکه رسالت خویش را کجا قرار دهد.» و سپس گفت: تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولی اکنون محبوب ترین افراد در نزدم هستید. (28)
6- سخاوت و فریادرسی ازمحرومان
در آیین اسلام، ثروتمندان، مسوولیت سنگینی در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع دارند و به حکم پیوند عمیق معنوی و برادری دینی، باید همواره در تامین نیازمندی های محرومان کوشا باشند. پیامبر اکرم و پیشوایان دینی ما، نه تنها سفارش های موکدی در این زمینه نموده اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته ای از انسان دوستی و ضعیف نوازی به شمار می رفتند. پیشوای دوم شیعیان، در بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان، سرآمد روزگار خویش و آرام بخش دل های دردمند و نقطه امید درماندگان بود. هیچ آزرده دلی نزد آن حضرت شرح پریشانی نمی کرد، جز آن که مرهمی بر دل آزرده او می نهاد و گاهی پیش از آن که مستمندی اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد احتیاج او را بر طرف می ساخت و اجازه نمی داد رنج و مذلت در خواست را بر خود هموار سازد! آن حضرت دو بار تمامی دارایی خویش را در راه خدا داد و سه بار تمام اموال خود رابا خدا تقسیم کرد و نصف اموال را به مستمندان بخشید. (29)

پی نوشت ها :
 

1و2- بحار الانوار،ج 44، ص 134، 144 و 282.
3و4- سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 1، ص 257 و 462.
5- تاریخ الخلفا، ص 189.
6- نهج البلاغه، خطبه 139، ص 139،ص 402.
7- الجامع الصحیح، ج 3، ص 31.
8- بحار الانوار، ج 43، ص 30، 44، 262 و 264.
9- ص/ 44.
10- کهف/ 69.
11- ذاریات/ 56.
12- بحار الانوار،ج 44، ص 139.
14.13- همان ج 43، ص 331 و 339.
15- بقره/ 31- 32.
16- کهف/ 65.
17و18- بحارالانوار، ج 43، ص 326، 329،332و333.
19- نهج البلاغه، خطبه 182.
20 و 21- سیرة الائمةالثنی عشر، ج 2،ص 16/ حقایق پنهان، ص 117.
22- اخبار اصفهان، ج1، ص43- 47/ حقایق پنهان، ص 117.
23- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 21.
24- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 170.
25- الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 231.
26- واقعه صفین، ص 113.
27- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 25.
28- بحارالانوار، ج 43، ص 344، ذیل روایت 16.
29- همان، ص 339، ذیل روایت 13/ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 215.



نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 08:35 ق.ظ | آخرین ویرایش در دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت 08:36 ق.ظ


تعداد صفحات : 16

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... | 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic